Thursday, May 1, 2008

افشای دو سند از تهدید معلمان و حامیان فرزاد کمانگر در روز معلم


افشای دو سند از تهدید معلمان و حامیان فرزاد کمانگر در روز معلم

پیرو فراخوان 12 اردیبهشت روز همبستگی با معلم اعدامی فرزاد کمانگر ، و طبق اعلام تشکلات مختلف منجمله انجمن صنفی معلمان کردستان مبنی بر حضور در تجمعات اعتراضی ، روز گذشته ادارات آموزش و پرورش شهرستانهای مختلف در اقدامی هماهنگ اقدام به صدور بخشنامه و دستورالعملهایی به مدارس و حوزه های مدیریتی خود نمودند .

در این بخشنامه ها هر گونه تجمع غیرقانونی ، بیان موضوع فرزاد کمانگر موجب بازخواست و... بیان گردیده است . به پیوست دو بخشنامه ، یکی متعلق به آموزش و پرورش شهرستان کامیاران محل سابق خدمت فرزاد کمانگر میباشد که در آن برنامه های دولتی روز مذکور اعلام گردیده و محل اصلی تجمعات حوزه و مکانی متعلق به سپاه پاسداران ذکر گردیده است.

در بخشنامه دیگر که متعلق به اداره آموزش و پرورش شهرستان سقز میباشد و به طبقه بندی محرمانه مزین گردیده است بصورت کاملاً آشکار ضمن هشدار نسبت به هرگونه تجمعات ، به موضوع اعلام معلمان سقز مبنی بر تجمع در حمایت از فرزاد کمانگر پرداخته میشود و از مسئولین مدارس برای جلوگیری از این مهم درخواست اقدام میگردد ، همچنین مدیران مدارس را موظف به کنترل معلمان و گزارش فعالیت آنان مینماید .

یقیناً تحت فشار قراردادن اقشار مسالمت جو و سرکوب اعتراضات مدنی اعم از اعتراضات سیاسی و صنفی تنها منجر به رادیکالیزه شدن جنبش ها و تولید خشونت در جامعه میگردد . امید است حال که دستگاه امنیتی به اهمیت سرنوشت فرزاد کمانگر در جامعه و اقشار فرهنگی مطلع گردیده است راهکار اصولی بازنگری در حکم غیرانسانی وی و همینطور برآورده نمودن خواستهای صنفی به حق معلمان را برگزیند و از برخورد قهرآمیز با جامعه فرهنگیان به عنوان سمبل آموختن ، مهرورزی و روشن اندیشی در جامعه پرهیز نماید.

فعالان حقوق بشر در ایران

Wednesday, March 12, 2008

مصاحبه با دکترعباس ولی و دلایل برکناری او

د. عباس ولی: گویا مسئله تغییر وضعیت این بوده که کسانی قصد داشتند موجبات برکناری من را فراهم آورند و دانشگاه را دچار بحران و آشوب نمایند. و احتمالاً در بیرون از دانشگاه قرار گذاشته آند و با این روش شایعات را وارد دانشگاه می کرده آند. اینکه گویا من نمی توانم اینجا را کنترل کنم و بهتر است کس دیگری را از بیرون برای مدیریت اینجا برگزینند. هر چه بود یک توطئه بود برای برکناری من و این را دیگر باید از آنهایی پرسید که پشت این توطئه نقش دارند. ولی این کارها که به این سادگی نیست. ریاست دانشگاه را نخست وزیر انتخاب می کند و خود او هم برکنار می کند و آنها هم می باید قناعت و تائید نخست وزیر را داشته باشند

Saturday, March 8, 2008

تمایز و زندگی بدون دین

تمایز و زندگی بدون دین

نارین محمدی


ایده خدای واحد با شکل گیری ادیان و شکل دادن وحدت ملی نه تنها نتوانسته است وحدتی را در بین بشر بوجود بیاورد، بلکه بر حدت و شدت عدم وجود آن افزوده است. اینکه هر دینی برای اثبات ایده شان که کدامیک در تعریف خدای واحد موفق ترند خود اختلافات عمیقی را بدنبال داشته است که امروز هم همچنان ادامه دارد.


ادامه مطلب


Saturday, March 1, 2008

حرف دل

همیشه در تلاش بودم بتوانم در آینده دور از تمامی اتفاقات روزهایی که در آن بوده ام زندگی کنم. آن زمان، حال، برایم مثل قرنها می­گذشت. روزهای پر از تنش و ناامیدی، معلق بودن در فضای دردآلودی که مجبور بودم همیشه گذشته را به یاد بیاورم. ما حرفی نداشتیم مگر تکرار خاطرات غم انگیز گذشته. تنها جایی که در آن احساس امنیت می کردم آن اتاقی بود که خواهرم ادعا می کرد از او به من ارث رسیده و خواهر و برادر کوچکترم منتظر خروج من برای همیشه از آن اتاق بودند تا این ارث به آنها برسد و سر همین گاهی با هم دعوا داشتند. من هم مثل خواهرم ادعا می کردم که در صورت رفتن حق مالکیت پابرجاست و من تعیین می کنم برای کدامتان باشد. و چون ما خودمان را عموماً مظلوم و کم حقوق تر می پنداشتیم می بایست آن را به خواهر بعدی می دادیم. ظاهراً اتاق مال من بود و وسایلها و کتابهای من در آن چیده شده بود. اما خواهرم این بار با یک بچه و وسایل او بیشتر اوقات را در ارثیه من بسر می برد. فقط ظاهراً آنجا اتاق من بود. همین که آنها می رفتند من در اتاق را قفل می کردم و تصمیم می گرفتم دیگر اجازه ندهم کسی هر طور دلش خواست آنجا اتراق کند. اما فایده ای نداشت و به نظرم بحث کردن سر این مسئله چرند می آمد.

اما همان مدتی را هم که توانستم با عنوان اتاق من در آن به سر ببرم خودش کلی در روند زندگی ام تأثیر گذاشت. لااقل می توانستم به میل خودم هرکاری که می توانم در آن انجام بدهم.

یک اتاق و یک خط تلفن. این بود که توانستم خودم را با دنیای دیگری پیوند دهم و سراغ آن راهی را بگیرم که بتوانم دور شوم.

دور از تمامی آن روزها، آن آدمها، آن خاطرات. امروز وقتی به تمام طول این مدتها که هستی ام را درک کرده ام می­نگرم، عمیقتر می دانم من که بوده ام. امروز و در این فاصله است که می فهمم تمامی عناصر و ادمهای زندگی ام چگونه بوده اند و چرا؟

مدتهاست من از آن اتاق 12متری با یک پنجره و یک خط تلفن و چندین گوشی رفته ام؛ در واقع نمی دانم بالاخره اتاق به خواهرم رسید یا برادرم و تاکنون هم این سؤال را از آنها نپرسیده ام. چرا که نمی خواهم لذت این فاصله را با پرسش چنین سؤالی خدشه دار کنم؛ چراکه اکنون خانه ام خیلی بزرگتر از آن اتاق است و تلفن من ددیگر به هیچ سیمی وصل نیست. آنروزها ذهنم کفاف همان اتاق و دنیا، زبان، رؤیاها ارتباطات و عناصر محدود را می کرد. در تمام طول دوران دبیرستان و دانشجوئی رؤیای من این بود که امروز یک نقاش و استاد ماهر باشم. اما امروز این دیگر یک رؤیا نیست چرا که افكار بزرگتری دارم که دیگر آن را جزو آرزوهای نوجوانیم به شمار می آورم. امروز من به هرچه می اندیشم دیگر یک رؤیا نیست، بلکه با تمام واقعیتهای زندگیم پیوند خورده و مهمترین مسئله نتایجی بود که در طول این سفر به آن رسیدم كه روابط جدیدیم با آدمهای گوناگون از اکثر نقاط جهان را شکل داده است. اینبار دیگر پناه بردن به یک چهاردیواری محدود به نطرم چرند می آید. اصلاً خود کلمه پناه در دنیائی که در آن تبادل فکری و فرهنگی حرف اول را می زند مسخره است. حتی از دست جنگ، دشمن و همه ی این رویدادها که تلخی می آفرینند. خوب است بدانیم پناه گرفتن حادثه ها را عمیقتر می کند. چقدر خوب بود بوش و بن لادن می توانستند با هم بنشینند و در گپی انسان منشانه با هم گفتگو می کردند. و مسائل را با امکاناتی که به بدنشان وصل است حل و فصل می کردند، مثل حنجره و زبان و گوش و اینها که حرف و صدا تولید می کنند و می توانند بدون هیچ هزینه ای مگر صرف چند نوشیدنی تکلیف زمین و انسانها و همه چیز را مشخص کنند.

اما افسوس که هیچکس نمی خواهد. صلح و جهانی شدن و اینها همه سرگرمی هایی بیش نیستند. به قول همسرم خاورمیانه یک روز بدون جنگ را هم هیچگاه نداشته! همه دلشان جنگ می خواهد. مگر غیر از این است که ما آدمها همیشه کودکیم. فقط جثه مان کمی بزرگتر و اسباب بازیهایمان واقعی تر شده اندو محدوده بازیمان وسیعتر شده، وگرنه ما هیچگاه بزرگ نشده ایم و تا بشر دلش بازی بخواهد هم هیچگاه بزرگ نخواهیم شد.

بعد از کوچ از اتاقم نفس عمیقی کشیدم و گفتم: "آخیش" اما هنوز هم نمی دانم واقعاً برای چه آخیش گفتم، شاید خسته بودم! البته فکر کنم بیشتر تنها بودم تا خسته! چرا که وقتی بارو بنه ام را پیچیدم یکی مرا برد که امروز هم در کنار من است، دوست و همکار و محبوب من است. آری او کسی است که به او می گویند همسر! در واقع من در آن 12 متر با آن خط تلفن صاحب یک همسر شدم. حیطه مالکیت من فراتر رفته بود.

هه...مالکیت،

مالکیت ذهنی، این مشکل تمامی ما آدمهاست. احساس مالکیت. حال چه شیء باشد چه انسان. البته ابعاد خواستهای ذهنی فرق می کند. بعضیها به یک اتاق هم راضی می شوند بعضی ها به یک دنیا هم راضی نمی شوند. مثل آقای بوش و احمدی نژاد و بن لادن. که البته هرسه آنها یک جور فکر می کند باور کنید اصلاً فرقی با هم ندارند.

اما راستش من هیچ وقت مالکیت دوست نداشتم. حتی موقعی که پول زیادی هم داشتم خوشحال نمی شدم یا اکنون که چیزهای دیگری دارم. ملک من همان امکاناتی است که به بدنم متصل اند تا بتوانم چیزی تولید کنم. نه آن چیزهائی هم که تولید می کنم. فقط دستهای من، پاها، چشمها، گوشها، زبان و همه ی اینها که بتوانم برای ارتباط با دنیای واقعی به کار ببرم. مگر غیر از این است که املاک آدم او را دیکتاتور و توتالیتر و فاشیست و .... بار می آورند. آری آدمی وقتی که مالک این صفات می شود واضح است که دیگر چه می خواهد.

اکثر دوستانم بیشتر از خودم دلشان برای آن اتاقهایی تنگ می شود که در آنها می پذیرفتمشان. چه اتاق دوران دانشجویی ام و چه بعد از آن. اما من دلم برای چیزی تنگ نمی شود. تازه دلم هم می خواهد دیگر خواب هم نبینم. چرا که دنیای من پر از این بن لادنها و بوشها بود. در مدرسه، در کوچه، در همه جا.

نارین محمدی

1/3/2008

Monday, February 25, 2008

لغو حکم اعدام عدنان حسن پور




با اهدای جایزه آزادی مطبوعات سال 2007 اعلام شد:

لغو حکم اعدام عدنان حسن پور

آسو صالح ، استکهلم
aso.salih@gmail.com

عصر روز چهارشنبه 20 فوریه، مراسم اهدای جایزه آزادی مطبوعات سال ۲۰۰۷، از سوی سازمان گزارشگران بدون مرز شاخه سوئد، طی مراسمی در سالن مطبوعات وزارت امور خارجه سوئد و با حضور نزدیک به‌ هفتاد شخصیت سیاسی، روزنامه‌نگار و نویسنده‌ در استکهلم به "عدنان حسن‌پور" روزنامه‌نگار زندانی کرد برگزار شد. در یک گوشه‌ از سالن، تصاویر بزرگ عدنان و برخی از اعضای خانواده‌اش، بر پرده‌ نشان داده‌ می شد و در گوشه‌ دیگر، ماده‌ نوزدهم اعلامیه‌ جهانی حقوق بشر در پای فشاری از حق آزادی بیان و نشر با خطوطی درشت و خوانا خودنمایی می کرد.

از آنجا که‌ هیچکدام از اعضای خانواده‌ او امکان مسافرت به‌ سوئد را پیدا نکرده‌ بودند، "ناصر سینا"، ژورنالیست و تهیه‌کننده‌ برنامه‌های بخش کردی رادیو بین‌المللی سوئد، به نمایندگی از سوی خانواده حسن پور، این جایزه را دریافت کرد.
در این مراسم ابتدا خانم "گوننل ورنر"، رئیس سازمان گزارشگران بدون مرز شاخه سوئد، با اشاره به انتقاد کتبی سفیر ایران در سوئد مبنی بر اینکه‌ اتهامات عدنان حسن پور مطبوعاتی نیست و در نتیجه‌ او شایستگی‌ دریافت این جایزه‌ را ندارد اظهار داشت: "ما به سفیر ایران در کشورمان پاسخ دادیم که تاکنون هیچکدام از این اتهام‌ها ثابت نشده است اما آقای سفیر برخلاف نامه‌ خود که‌ آن را عمدا منتشر کرد، نه‌ تنها نامه‌ ما را منتشر نکرد‌‌ حتی پاسخی هم به‌ آن نداد. همین ما را بر دادن این جایزه بیشتر تشویق کرد." وی با تاکید بر روزنامه‌نگار بودن عدنان حسن پور گفت‌ "واکنش مقامات ایران بوضوح نشان می‌دهد که اعتراض‌های جهانی به نقض حقوق بشر در ایران، بی‌تاثیر نیست".
خانم "کارینا روتبری"، نویسنده‌ و روزنامه‌نگار سوئدی نیز که‌ در مورد کوتاهی توانسته‌ است بیش از شش هزار امضا در اعتراض به صدور حکم اعدام عدنان حسن‌پور در پلاتفورم کامپیوتری فیس بوک جمع آوری کند طی سخنانی گفت: "من مطمئن هستم که‌ با ادامه این اعتراض‌ها هم میتوان جان آدم‌ها را در کشورهایی که حقوق بشر را پایمال میکنند نجات داد. دولتمداران باید بدانند که‌ حلقه‌‌های وسیع و درهم تنیده‌ ارتباط اینترنتی را نمیشود دست کم گرفت."
"
کوردو باکسی"، نویسنده‌ و روزنامه‌نگار سرشناس کرد‌ نیز در سخنان خود ضمن ارائه‌ کارنامه‌‌ای از فعالیتهای فرهنگی و مطبوعاتی عدنان حسن پور، دولت سوئد را به‌ خاطر کوتاهیش در دفاع از رعایت حقوق بشر در کشوری چون ایران مورد انتقاد شدید قرار داد. وی از جمله‌ گفت: "کارل بیلد وزیر امور خارجه‌ سوئد با منوچهر متکی وزیر امور خارجه‌ جمهوری اسلامی ارتباط بیشتر و نزدیکتری دارد تا با همتای نروژی خود. این نوع روابط بی گمان روی مسائل حقوق بشری سایه می‌اندازد. آیا وزیر امور خارجه‌ دولت سوئد میترسد که‌ حسنپور تروریست باشد؟"

آنگاه‌ ناصر سینا پیام ضبط شده‌ "لیلی حسن‌پور"، خواهر عدنان را که به زبان کردی در سالن پخش شد، به زبان سوئدی برای حاضران در جلسه، ترجمه‌ کرد.
او خود نیز طی سخنانی با اشاره به اتهام‌های مطرح شده‌ در مورد عدنان حسن‌پور گفت "به‌ گفته صالح نیکبخت وکیل عدنان، حداقل یکی از اتهام‌های او مطبوعاتی است و به‌ همین خاطر به‌ پرداخت جریمه‌ای به‌ مبلغ دویست هزار تومان محکوم شده‌ است." او با خوشبینی اظهار داشت که‌ حکم اعدام روزنامه‌نگار نامبرده‌ اخیرا به‌ دنبال اعاده‌ دادرسی و تائید سه‌ قاضی تعیین شده‌ از سوی شاهرودی، رئیس قوه‌ قضائیه‌ کشور دیوان عالی کشور، لغو شده‌ و به‌ وکیل او گفته‌‌اند که‌ حکم صادر شده‌ اعدام، منطبق با اتهامات نامبرده‌‌‌ نیست و حسنپور محارب محسوب نمی شود. به‌ همین جهت پرونده‌ بار دیگر به‌ دادگاه‌ فرستاده‌ می شود تا تصمیم مناسب دیگری اتخاذ شود. او گفت علت اینکه‌ این خبر تاکنون اعلام نشده‌ این است‌ که‌ وکیل پرونده‌ نگران بوده‌ که‌ اعلام چنین خبری، پرونده‌ قتل موکل دیگر وی، ابراهیم لطف‌اللهی را تحت شعاع خود قرار دهد.
در پایان جلسه‌ رئیس سازمان گزارشگران بدون مرز، شاخه‌ سوئد بار دیگر از دولت متبوع خود درخواست کرد تا ازتلاش برای نجات جان عدنان حسنپور و سایر روزنامه‌نگاران دربند، کوتاهی نکند.

.

I have passed the borders of atheism, too.

I have passed the borders of atheism, too.
Beyond the borders full of the waves of worshiping
I have found people who
they are more comfort without God.
They have nouns
as the same that we choose for our toys,
But neither they kill,
nor they deliver.
They have been born just one time,
neither any God has created,
nor any God kills
our species has created them
and they are stronger than us.
They think like us,
they walk, and act.
It seems that they are the "Peace" itself,
neither they fight,
nor they worship.
My friends
my religious sisters and brothers;
I have passed the borders of worshipping.
I love you
not for the sake of God,
but for the sake of human;
for the sake of yourself,
If you feel yet that a God has created us,
then forget about me.

Narin Mohamady